تحلیل نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد
گفتگو با استاد حیدر رحیم پور ازغدی
پرسش: استاد، شما در هر دوره، پس از هر انتخاباتی از منظر ارزشی، به تحلیل انتخابات و نامزدها میپردازید. در صورت امکان، درباره انتخابات پرشور ریاست جمهوری دوره دهم نیز، اظهارنظر کرده و به علل پیروزی و شکست کاندیداها بپردازید.
پاسخ: بسمه تعالی
ابتدا باید از پدیده مناظرات تلویزیونی، یاد و از صدا و سیما تقدیر کنم زیرا مناظره تلویزیونی در این دوره، بزرگترین موهبت الهی برای این انقلاب بود. آتش زیر خاکستر، همواره خطرناک است و اگر خاکسترها را از روی آتش پس نزنیم و آتش، دیده نشود هزار خطر در پیش است. پزشکان می گویند بدنی را که استعداد هرگونه بیماری را دارد، نمیتوان به حال خود رها ساخت بلکه باید هر از چندگاه، آن را به آزمایشگاه فرستاد زیرا آنگاه که مرض خود را آشکار سازد دیگر کار از کار گذشته است. مناظره رقباء، خاکستر را از روی آتشها بزدود و رقبا در نشان دادن امراضی که برخی از سران جامعه و جناحها را فراگرفته است، بزرگترین آزمایشگاه و بس مفید بود، زیرا سبب پیشگیری از امراض بیشتری میگردد که دامنگیر ماست امراضی که درکمون جامعه در حال رشد بود و اگر باخبر نمی شدیم ترکیدن عقدهها، جامعه را به فسادی میکشید که انگلستان و غرب امروز را کشیده است. بنابراین من براین باورم که باید در هر رشته و موضوع و در همه مشکلات جامعه، بجای این همه مخارج و وقتکشیهای بیهوده، همواره در طول سال، چنین مناظراتی داشته باشیم و اگر چنین کنیم ره صدساله را چند روزه میپیماییم. به نظر شما اگر شیوهای را که شهید بهشتی بوسیله مناظره در مبارزه با بدخلقیها و بیایمانیها و زشتیها پیش گرفته بود و خود تا آنجا بدان پرداخت که دشمن وجودش را خطرناک تشخیص داد و از سر راه برداشت، ادامه یافته بود بازهم جامعه امروز ما مبتلا به رانتخواری و مفاسد اجتماعی می شد؟! نه به خدا و همین است که اسلام، امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی را واجب دانسته و قصاص را “حیات” مینامد. هزار ساعت سخنرانی، بازدهی چندساعت مناظره منظّم و شفّاف را ندارد.
پرسش: پیرامون علّت شکست و پیروزی کاندیداهای این دوره چه تحلیلی دارید؟!
پاسخ: ابتدا از دکتر احمدی نژاد، آغاز کنم که تجربه دولت ۴ سالهاش، پیشبینیهای بنده را تصدیق کرد. دلیل پیروزی شگفتآور این کوچک مرد بزرگ، آن است که اصولاً ایشان سیاسی نمی باشند و به قول شهید مدرس، سیاستش عین دیانتش میباشد. جامعه ما جامعهای مذهبی است که برپایه مذهب عدل و اختیار و به سرپرستی ولیّ امر، استقرار دارد. دلیل پیروزی دکتر احمدینژاد همان است که قرآن، پیروزی هر مؤمن را که احکام اسلام را صادقانه به کارگیرد و تنها از خداوند بترسد، بر ده نفر تضمین فرموده است. اگر بیش از آنکه سیاسی باشیم، مؤمن به اسلام و انقلاب و عدالتخواه باشیم، بر اساس وعدهی خداوند، پیروز خواهیم بود.
و اما در مورد فتنه مونگولها و کوتولههای سیاسی که با سرعتی مافوق صوت به سراشیبی سقوط به پیش میروند باید عرض کنم من همیشه فکر میکردم چگونه میشود تمدنی به بزرگی تمدن آشوریان، کلدانیان، هخامنشیان، ساسانیان و رم قدیم، ناگهان آنچنان سقوط کردهاند که بیش از نامی از آنان در تاریخ نمیماند ولی با مشاهده رفتار و کردار غرب امروز درمییابم که خداوند در آغاز سقوط هر متکبّری، عقل و هوش و حتی کاربرد حواسّ و نتیجه مشاهدات عینی را از آنان میگیرد. آخر چگونه میشود مردم ایرانی راکه پس از هزار سال به بهاء سنگینی به چنین حکومتی رسیدهاند با مردم کشورهایی قیاس کرد که در دامن کمونیزم بیخدا، چشم به جهان گشوده و پس از شکست طلسم کمونیزم، جلوه جهان غرب، هوششان را ربوده است؟! خاک برسرتان که میپندارید ما نمیفهمیم که اوبامای دو رگه، غلام سیاه همان هفت تیرکشان است که پس از تنفّر مردم امریکا از هر دو حزب، او را ابزار اهداف شومشان برگزیدند و نیز پس از سی سال، هنوز هم ایرانیان و ارزش مکتب شیعه و کاربرد ولیّ فقیه و ثمره غدیر را نشناخته و ایرانیانی را که دارای مذهب عدل و اختیارند به مردم معتزله و اشاعرهای قیاس میکنید که یکی شان تا دیروز جان و مالش را در اختیار بعثیان کافر گذاشته بود و دیگری پس از پیروزی ده ها پرچم مدعی خلافت برداشتند و خود را کشتند و کشتند و دشمن را برکشورشان مسلط ساختند و می خواهید در ایران خمینی، کودتای مخملی کنید!!
اما پیرامون آقای کرّوبی؛ باید عرض کنم حقیقت این است که ایشان بیهوده وارد این بازی دشوار شد و من به سابقه صداقت و سادگی که از ایشان سراغ دارم می دانم کاندیدا شدن ایشان به القاء کسانی بوده است که میگویند «ز هر طرف که شود کُشته، سودِ کفّار است» زیرا اگر آقای کروبی با سوابق انقلابیاش، بوسیله مردم انقلاب، خاکمالی شود که شد، اثر سویی در اذهان میگذارد و اینک نیز اگر بتوانند پس از شکست قطعیاش، او را به حرکات نامناسبتری وادارند سودش برای دشمنان انقلاب، بیشتر است. من آرزو میکنم که ایشان هرچه زودتر از کمند دشمنان بگریزد. حرفهایی که در تبلیغات انتخاباتی از دهان ایشان، گفته شد، اعتقادات خودش نبود. آقای کرّوبی را به این صحنه کشاندند و مدیریت کردند و دیدیم که آن مواضع، رأیآور که نبود، هیچ، آراء واقعی خود کرّوبی را هم از او گرفت. مردم، مسلمانند و این ادبیات را قبول ندارند. و نصیحتم به ایشان اینکه صلح کلی بودن، مخدوش است و نمیشود خیر و شرّ را در یک جا گرد آورد. برادر عزیز، اجازه ندهید که از احساسات شما، دشمنان اسلام و انقلاب، سوء استفاده کنند که در سنّ من و شما، فرصت بازنگری و جبران، بسیار اندک است، فقط همین.
امّا آقای دکتر محسن رضایی، با آن همه سوابق درخشان انقلابی و نظامی از این جهت، شکست خورد که همچون دکتر احمدی نژاد، با صراحت و شفافیّت و بدون مجامله به پای ارزشهای انقلاب فریاد نیاورد و پرچم مبارزه با مفاسد را که پرچم امام و امّت است برنیفراشت، و گرنه سوابق مبارزاتی برادر عزیزمان، آقای محسن رضایی از سوابق دکتر احمدی نژاد هم بیشتر است. احمدی نژاد صادقانه اعلام میکند که همه ثروت من، عبارت است از منزل مسکونی و حقوقی که از معلّمی میگیرم لیکن درباره سایر آقایان، پچپچ میشود. آقای رضایی هم که به ایشان ارادت دارم باید به شفافسازی قاطع بپردازند تا ایشان نیز بتوانند پرچم مبارزه با رانتخواران را بر دوش گیرند و در این صورت در دوره آینده، میتوانند رأی خوبی داشته باشند. به حق یا باطل، اگر عدهای میگویند فلانی و فلانی، چندین کارخانه دست و پا کردهاند و تجارت خارجی فلان کالا را در دست گرفتهاند و میدانیم که مردم نسبت به این امور، سخت حسّاسند نباید دفعالوقت کرد. من پیشتر به دفاع، عرض میکنم که قرآن، ثروت حلال را «خیر» نامیده اما این را هم متذکر می گردد که “المال و البنون فتنه” یعنی این دو دشوارترین وسیله آزمایش الهی می باشند. آری اگر کسانی میلیاردها تومان داشته باشند و به تولیدات مفید و اشتغالزا بپردازند حرفی نیست زیرا در آن صورت، به تولید کار و تأمین نیازهای جامعه پرداخته و بایدشان زکوات درآمد را بپردازند و معصوم(ع) میفرماید اگر ثروتمندان، زکات مالشان را میپرداختند نیازمندی در دنیا باقی نمیماند. اگر برادرمان دو گام را بردارند با توجه به سوابق افتخارآمیز و انگیزه مثبت ایشان، در انتخابات بعدی یکی از امیدهای پیروزی خواهند بود.
امّا آقای میرحسین موسوی که پاک از یاد برد که در تبلیغات انتخاباتی خود میگفت من برای احیاء قانون، وارد صحنه شدهام و ولایت فقیه را قبول دارم لیکن پس از اعلان نتیجه انتخابات که شکست قاطع او بود، اجرای قانون را خیابانی کرده و چنان فضاحتی را به بار آوردند. ایشان پیش از پیروزی انقلاب با ملّی مذهبیهای چپ و گاه با نهضت آزادی، آن هم در سطح متوسط و کمخطر، کار میکردند.
البته بنده هم سابقه کار با نهضت آزادی و ملّی – مذهبیها را دارم با این فرق که من از نوجوانی و دوران نهضت نفت با مهندس بازرگان و سحابی و طالقانی، آشنایی و همکاری داشتم و شاگرد فرهنگی استاد شریعتی و دوست مقام رهبری و دکتر شریعتی بودم، لیکن ایشان به اقتضای سنّ کمتر، بعدها وارد ماجرا شدند و پیش از عضویت در حزب جمهوری اسلامی، جزء نیروها و همفکران دکتر پیمان، بودند و گروه پیمان بر آن باور بود که دین منهای روحانیت، قابل پایداری است و تفسیر و شناخت دین را از هر کسی که عربی بداند میتوان آموخت. جناب آقای موسوی با چنین ته ذهنی هیچگاه همه جانبه، راهنماییهای روحانیت اصیل را نمیپذیرفتند و فقط از باب مصلحت، تمکین میکرد و رهبری امام را هم تنها از این رو پذیرفته بودند که امام را انقلابی بزرگی میدانستند نه مرجعی فقیه که بر پایه مذهب عدل و اختیار و اساس کتاب و سنّت، رهبری میکند و متأسفم که این را مینویسم. من، خود از ایشان در جلسهای در همان دهه ۶۰ شنیدم که فرمودند ما شاه را از کشور بیرون نراندهایم تا دوباره با دست خودمان برای خود شاه بسازیم!! و همان عقیده حاجسید جوادی را داشتند که در نامه پر سر و صدای ۲۳ صفحهای “صدای پای فاشیزم” اعلان داشته بود و من به پاسخ آن، بیانیه “ولایت فقیه” و “تکرار تاریخ” را در همان سال ۶۰ نوشتم که ولایت فقیه، ولایت فقه شیعه و نه ولایت شخص است، همچون ولایت پزشک بر مریض که ولایتش از باب پزشک بودن است.
و اما استناد به حمایت امام از دولت ایشان هم چیزی نیست که امروز و برای همیشه، حجیّت داشته باشد زیرا اوّلاً میزان، حال فعلی افراد است و ثانیاً همه دستاندرکاران میدانند که امام بارها در اختلاف میان شهید بهشتی، شهید باهنر، و آقای رفسنجانی و مقام معظم رهبری با امثال بازرگان و بنیصدر، طرف رئیس جمهور و نخستوزیر رسمی را میگرفتند، گرچه پایان برخوردشان با آنان آنچنان بود که با دشمنان انقلاب بوده است، زیرا امام در پی این بودند که هرکس که منتخب مردم باشد و به حکومت بپردازد همگان باید از او اطاعت کنند تا نظام جمهوری اسلامی، مستقرّ شود و قانون، حاکم شود.
ولی دیکتاتوری آقای موسوی، هنوز به حکومت نرسیده، آشکار شد و سابقه این دیکتاتوری را هم من خود شاهد بودهام. بیاد میآورم که در همان سال ۵۹ و ۶۰، حتّی برخی از مقالات من را هم که از اعضاء اصلی و هیئت مؤسس حزب جمهوری اسلامی در خراسان بودم با اندک اختلاف نظری در روزنامه خودمان درج نمی کردند و من مجبور بودم آنها را در کیهان آن موقع نشر دهم. از حضرت آقای موسوی میپرسم چگونه شد که از دوره دوم ریاست آقای رفسنجانی که کشور به سرعت به سوی ساختار لیبرالیستی به پیش میرفت، و در دوره ریاست خاتمی که هرلحظه به لائیکها و سرمایهداری و سکولاریزم غرب نزدیکتر میشدیم و برخلاف قوانین جمهوری اسلامی، رشد بیحجابی از دوران رضاخان هم بیشتر گردید و زمین خواری و رانتخواری، یک حرفه معمولی گشت جنابعالی هیچ احساس خطر نکردید ولی همین که احمدی نژاد آمد و کمر به مبارزه انقلابی و مردمی با مفاسد اجتماعی و رانتخواری بربست احساس خطر فرمودید؟!!
آقای موسوی قانونگرا؛ این کسر شأن یک ایرانی مسلمان نیست که حامی اندیشه او خانمی باشد که کلینتون به معاونی اوباما بخشیده و شما با ارتباطات پلیدی چون BBC PERSIAN صدای بهاییان تحت نفوذ صهیونیزم و صدای آمریکا و صدای اسرائیل، همصدا گردید؟ شما چگونه متوجه نشدهاید که غرب ورشکست پس از شکست طرح ایجاد خاورمیانه بزرگ به ورشکستگیاش مجبور گشته که از خاورمیانه بگریزد و مزوّرانه در پی ایجاد خاورمیانه هزار تکّه برآمده و می خواهد پاکستان و افغانستان و با تحلیل احمقانهاش حتّی ایران را هم چون جزیرهالعرب، قطعه قطعه کرده و بر هر قطعهای، امیری دستنشانده را نشاند؟!!
آقای موسوی؛ اگر میدانستید بردگان آمریکا به خاطر بردن انتخابات در لبنان تا چه اندازه بها دادهاند و میانگین آراء لبنانیهایی را که از اطراف جهان به لبنان میآوردند یا در لبنان میخریدند بهاء هر رأی بیش از هزار دلار برایشان تمام شده حضرتتان هرگز چنین نقشی را مفت و مجانی به نفع دشمنان احمقی که هنوز هم ایران و ایرانی و کشوری را که ولیّ فقیه بر آن حکومت میکند نمیشناسد، بازی نمیکردید. به نظر شما آیا میشود صندوقهایی را که بر سر آنها معتمدان شهرها نظارت جدی دارند و نمایندگان شما بیش از دیگران حضور داشتهاند ۱۱ میلیون رأی کاذب را به صندوقها ریخت؟!!
جناب موسوی؛ بیایید معامله ای انجام دهیم. شما از دشمنان انقلاب که در پی کودتای مخملی بودند که بخواهید مخارج تجدید انتخابات را بپردازند، من هم به نمایندگی از حکومت و مردم ایران، تعهّد میکنم که انتخابات، تجدید گردد لیکن بدانید با آنچه جامعه پس از آن باخت بزرگ انتخاباتی در این باخت بزرگ اخلاقی، از شما مشاهده کرد، این بار آراء شما بیش از همان آراء ۲ درصد مخالف جمهوری اسلامی نیز نمیباشد و حتماً کمتر از دو میلیون رأی خواهید آورد.
زودتر به خود آیید و به دامان انقلاب اسلامی برگردید که عمری از من و شما گذشته است.
در پایان، به آقای خاتمی و مجمع روحانیون ایشان که پرچم مذهبی در برابر ولایت فقیه، بالا بردهاند و بیانیههای عملیاتی و خیابانی را حتّی پس از سخنرانی تاریخی حضرت آقای خامنهای، یک به یک صادر میکنند و مردم را به شورش فرا میخوانند، عرض میکنم که فریب سابقه و نام و عنوانها را نخورید و ناخواسته در کنار آمریکا و متّحدانش، انتخابات را تخریب نکنید که این آغاز استبداد است و شما تابوت خالی از روحانیون مبارز را بر دوش میکشید. مراقب باشید که به سرنوشت جبهه ملّی بدون ملّت و فدائیان خلقِ فراری از خلق و مجاهدین قاعد در کنار صدام و آمریکا، تبدیل نشوید. امروز جناح راست و چپ، از رهبری و عدالتخواهان، فاصله گرفته و مانند دو شاخه یک فلاخن، عمل میکنند.
و بالآخره به نقش مهم و حسّاس آقای هاشمی رفسنجانی باید اشاره کرد که امروز میتوانند والاترین خدمت را به انقلاب و امام صورت دهند و با موضعگیری که از ایشان توقّع میرود، فتنههای چپ و راست را آرام کرده و همچنان در کنار رهبری همچنان بمانند.
و لا حول ولا قوّه الا بالله.
ویژه نامه 9 دی سایت عصر انتظار
